عطریاس

عطریاس

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

سکانس خداحافظی

30 مهر 1393 توسط مریم
  دعوت شده بودم من به مهمانی آسمانی ها هرچند آدرس خانه شان رابلد نبودم،اما می دانستم اگر من آنها رانیابم ،آنها اما کارشان را خوب بلدند. تصمیم گرفتم بروم به آن مو قع هایی که اصلا نبودم با ادم هایی آشنا شدم که جنس شان متفاوت با من وامثال من کاراکتره… بیشتر »
 10 نظر

شاگرد اول

30 مهر 1393 توسط مریم
پدر گفت :اگر از جبهه برگردم وشاگرد اول شده باشی ، برایت یک ساعت سیکو پنج بند فلزی می خرم. پدر برگشت من شاگرد اول شده بودم واو به قولش وفاکرد. وقتی ساعت را درو مچم می بست گفت:هرسالی که شاگرد اول بشوی برایت یک ساعت می خرم، به انتخاب خودت .فکرش رابکن ت… بیشتر »
 3 نظر

آرزوی آمدن

30 مهر 1393 توسط مریم
دخترک ازاین که برعکس دفعات قبل ،ازپدرش یک لنگه پوتین برای واکس زدن گرفته بود ، اما می خواست با زرنگی پول یک جفت پوتین رااز اوبگیردخوشحال بود. حالا سالهاست ازاین موضوع می گذرد ،واو درازای پول اضافی که از پدرش گرفته است، بیشتر از هزار بارلنگه پوتین واک… بیشتر »
 3 نظر

خسته نباشی مرد!!!!(روایتی متفاوت از جنگ)

30 مهر 1393 توسط مریم
جنگ حکایت تلخی است ازبغض ها ونگفته ها اما گفتنی هایی هست که هنوز هم بوی تازگی دارد . قصه ی دخترانی که بی بابا شدند،خواهرانی که بی برادر شدندومادرانی که بی پسر. فرنگیس دختر قصه ی ما،ساله بودکه بعثی ها به روستایشان رسیدند. رنان ودختران به دامن کوه پنا… بیشتر »
 17 نظر

می دونی کم سن وسال ترین رزمنده دفاع مقدس کییه؟؟؟

30 مهر 1393 توسط مریم
وقتی از هرکسی بپرسی کم سن وسال ترین رزمنده ی دفاع مقدس کییه؟   جواب های متفاوتی می شنوی ولی دربین این جواب های متفاوت اسمی ازین شهید بزرگوارنیست شهیدی که حدودابعدازسی سال ازشهادتشون مشخص شد که کم سن وسال ترین رزمنده ی دفاع مقدسه!!!! واین خود نشان از… بیشتر »
 33 نظر

ادای دین به جبهه!!!!

30 مهر 1393 توسط مریم
بدجوری پاش زخمی شده بود. مجروح ها را که سوارمی کردیم تعادلم به هم خورد وروی زمین افتادم. دستم به پای مجروحش خورد. گفتم:ببخشید برادرپایتان راخیلی درد آوردم. خندیدشلوارش رابالا زدوپای دیگرش رانشانم دادکه مصنوعی بود. نارحت شدم بهش گفتم:شماکه دینتون رو… بیشتر »
 13 نظر

دلتنگی های یک منتظر

30 مهر 1393 توسط مریم
« و انی لامان الارض   کما ان النجوم امان لاهل السما »   من مایه امنیت زمینیان هستم   همانطور که ستارگان موجب امنیت آسمانیانند .   بحارالانوار بیشتر »
 نظر دهید »

فیلم نامه چشم به راه

30 مهر 1393 توسط مریم
این فیلم نامه  ی کوتاه تقدیم به چشم های مادران منتظر: داخلی/روز/اتاق پیرزنی  برروی یک ویلچر نشسته دراتاقی نسبتا بزرگ است.انگارمی خواهد به سمت چیزی برود.به سختی ویلچرراحرکت می دهد. پیرزن به سمت دوربین پیش می آید،مسیر حرکت ویلچرراتغییرمی دهدوبه سمت پنج… بیشتر »
 14 نظر

دوزن!ویک لشکرعراقی

30 مهر 1393 توسط مریم
  دوتیر یک تفنگ دوزن یک لشکر عراقی لوله ی تفنگ راروی پیشانی دخترش گذاشت.چشمانش رابست. بدنش می لرزید درست مثل زمانی که می خواست اورابه دنیابیاورد. صدای شلیک،وبی آن که چشمانش رابگشاید صدای شلیک دوم. اوراهم باخود اازاین دنیابرد. همان کسی که به دن… بیشتر »
 19 نظر

قصه ی جنگیدن ما...

30 مهر 1393 توسط مریم
جنگ قصه ی تازه ای نیست . اماجنگیدن داستان جدیدی است.... ازسنگر کمین دشمن صدای سفره می شنوم، شربت سرما خوردگی هم دارم آن رابرایش پرتاب میکنم نمی دانم قبل از نارنجک یا بعدازخمپاره..... بیشتر »
 3 نظر

دل آزاره هرچی توبازاره

30 مهر 1393 توسط مریم
پنج شنبه ها موجی می گرفتش وبی آن که به کسی آزاری برسانددرمیدان اصلی شهرفریاد می زد:دل آزاره هرچی توبازاره می گفتند:این دیوانه برای امنیت شهر خطرناک است. وچه زودازیادبرده بودند;رشادت ها،غربت ودردهای فرمانده ی گردان مسلم را... بیشتر »
 12 نظر

مادربزرگ می گفت انارمیوه بهشتیه.....

30 مهر 1393 توسط مریم
مادربزرگ می گفت :انارمیوه بهشتیه اما فقط یه دونه اش. همیشه شب یلدایه انارراچهارقاچ می کرد وبه من،زهرا،علی وحسین می داد.امسال من،زهرا،علی ومادربزرگ بودیم وعکس حسین. حسین شهیدشده بود. همیشه اون دونه بهشتی تو قاچی بود که سهم حسین بود. بیشتر »
 6 نظر

من پرازناگفته هایم

30 مهر 1393 توسط مریم
سرفه های خشک وممتدتمام حرفش بود، برای تمام کسانی که معترض بودند(چرا)اوسالهاست حرفی برای گفتن ندارد. بیشتر »
 نظر دهید »

لبخندتلخ مادر

30 مهر 1393 توسط مریم
به مادرقول داده بودبرمی گردد.چشم مادرکه به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخندتلخی زدوگفت:بچه ام سرش می رفت قولش نمی رفت. بیشتر »
 4 نظر

نامه رابابغض میخوند....

30 مهر 1393 توسط مریم
سلام به کوچولوی قشنگ قشنگ قشنگم برسان وبگو ماه بعدکه ازجنگ برگردم توهم به دنیا آمد های.... زهرانامه راکه میخوندبابغض گفت: من به ونیا اومدم!!!!! بیشتر »
 3 نظر

اولویت باجبهه رفته هاس

30 مهر 1393 توسط مریم
آقاجان شما قبول نشدین!!! فرمتون هم که سفیده اولویت باجبهه رفته هاس توکه اصلارنگ جبهه روندیدی خوش اومدی.....نفربعدی! وقتی ازپله ها آمدپایین تعادلش به هم خورد وافتاد. صدای تق وتوق پای مصنوعیش سکوت سالن راشکست... بیشتر »
 1 نظر

حالا من دیگه فقط تورودارم

23 مهر 1393 توسط مریم
اتوبوس اسیران جنگی ایستاد. مردم پرچم هاراکناراتوبوس تکان می دادند. مردی باپیشانی بندیاحسین آرام پیاده شد. جوانی بالباس سیاه اورادرآغوش گرفت وگفت بابا به خونه خوش اومدی،حالا دیگه فقط تورودارم. بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی بفهمی معلمت داره می میره!!!!

22 مهر 1393 توسط مریم
وقتی بفهمی معلمت داره می میره!!!! همون معلمی که وقتی نوجوون بودی ریاضی وحسابان درست می داد. همونی که یه تخته سیاه براش کم بود یه وایت برد هم می ذاشتن کنارش همونی که پنج دقیقه زودترمیومد وده دقیقه دیرترمی رفت همون معلمی که خودش بچه نداشت ولی بچه هار… بیشتر »
 1 نظر

شمابه چی فکرمی کنی؟؟؟؟

22 مهر 1393 توسط مریم
همه دوسش داشتن .بهترین آرپیجی زنمون بود.روزی که دخترش به دنیااومدهمه بچه ها براش بزن بکوب راه انداختن. تنها آرزوش دیدن دخترش بود. 4سال ازاون روز گذشت وتو ایم چهرسال یک روزم حاضرنشدمرخصی بره. وقتی مجروح پشت خاکریزها پیداش کردم . برای اینکه خوابش نبره… بیشتر »
 1 نظر

روزحضرت حافظ

19 مهر 1393 توسط مریم
دلم ازپرده بشد حافظ خوش گوی کجاست تابه قول وغزلش ساز ونوایی بکنیم روزحافظ خجسته بیشتر »
 1 نظر

دست های جامانده!!!

18 مهر 1393 توسط مریم
وقتی خواهر زاده یکساله اش به اتاق آمدوماسک اکسیژین اورابرداشت،همه گرم صحبت بودند. بچه ها به جان دادنش خندید ند.دست هایش جایی جامانده بود. بیشتر »
 4 نظر

شرط اعزام

18 مهر 1393 توسط مریم
رزمنده 13ساله تیغ رابااکراه بر صورتش کشید،توی رساله خواند این کار حرام است . مسئول اعزام اما گفته بود باید ریش داشته باشد!!!! بیشتر »
 5 نظر

آخرین امداد

17 مهر 1393 توسط مریم
زخمی های خودی را که سروسامان داد،کوله پشتی اش رابرداشت ورفت سمت عراقی ها، که زخمی هایشان رارها کرده بودند بالای سراولین مجروح که نشست عراقی ها امانش نداند بیشتر »
 3 نظر

اولین باربودایستاده می مرد!!!!

17 مهر 1393 توسط مریم
این اولین باربودایستاده میمرد! آن هم بسته شده به ستون سنگی ،باپارچه ای سیاه روی چشم هایش! وشنیدن صدای کسی که همان نزدیکی داد زد: شلیک قبلترها همیشه خوابیده میمرد! میافتادروی زمین وغلت می خورد ،خیره می ماندبه نقطه ای ثابت ومیمرد. درست وقت هایی که… بیشتر »
 2 نظر

ازنیک وبد مردم ایام ننالیم

16 مهر 1393 توسط مریم
ماهیچ کسانیم که برما زهمه کس خواری رسدوآن به حقیقت شرف ماست ازنیک وبدمردم ایم ننالیم آنان همه نیکند بدی از طرف ماست بیشتر »
 2 نظر

قطع نخاع

16 مهر 1393 توسط مریم
از سال 65تاکنون فقط دوچیز رامیبیند: سقف اتاقش صورت همسرش بیشتر »
 7 نظر

پس چرادست خالی؟

16 مهر 1393 توسط مریم
رفته بودند پی مجروح های دیشب حالا برگشته بدونددست خالی گریه می کردند میگفتندکه همه شهید شده بودند.حتی آنهایی که فقط یک ترکش کوچک خورده بودند. هرکی نتوانسته بوددیشب خودش رابکشدعقب،شهید شده بود. تیرخلاص زده بودندبه شون؟ -نه ازتشنگی. بیشتر »
 3 نظر

استقبال از پسر

14 مهر 1393 توسط مریم
سالها چشم به راه آمدن تنها فرزنش بود. هرکاروان شهیدی که می آورند به استقبالشان می رفت امروز هم به استقبال کاروان شهدا رفت  ،سر از پا نمی شناخت اما نه مثل همیشه ،بلکه در تابوتی روی شانه ها ی مردم بیشتر »
 9 نظر

شب عملیات

14 مهر 1393 توسط مریم
شب عملیات به خط زدند هشت مرد وهشت پلاک صبحعملیات همه برگشتند هشت پلاک ویک مرد.. بیشتر »
 6 نظر

فرار

14 مهر 1393 توسط مریم
آخرین فشنگ راگذاشت توی خشاب چانه راگذاشت روی لوله وحلقه محاصره راشکست بیشتر »
 1 نظر

بغضی شیمیایی

14 مهر 1393 توسط مریم
فرم شیرخوارگاه رادستش دادند.نوزادرابوسید، ازصدای خس خس بچه به گریه افتاد. (جای محل تولدش نوشته بود:سردشت!) بیشتر »
 3 نظر

تنها بازمانده..

14 مهر 1393 توسط مریم
عملیات شروع شده بود. گردان به میدان مینی خنثی نشده رسید.وقت کم بود. فرمانده داوطلب خواست،پیرمردوارمیدان شد. نفردوم پس از انفجارسریع واردشد نفرسوم هم پشت سردومی وارد شد نفرچهارم .پنجم هم همینطور باانفجارپنجم معبرکاملابازشده بود آخرعملیات خبرشهادت… بیشتر »
 9 نظر

میخواست بغلم کند....

14 مهر 1393 توسط مریم
بابادستانش رادرازکرد میخواست بغلم کند من هم پریدم توی بغلش مثل همان موقع ها بیدارمیشوم ،یک دست بابا رامیبینم که به چوب لباسی آویزان است.میروم دستش رابرمیدارم وکنارخودم میخوابانم.پتورارویش میکشم دست پلاستیکی بابایخ کرده است. بیشتر »
 1 نظر

غافلگیری

14 مهر 1393 توسط مریم
می ایستادند توی صف،پیشانی یک یکشان رامی بوسیدم به نیت تیرقناسه وقتی آمدم ریختند سرم به نیت تلافی ومن که سرنداشتم.... بیشتر »
 2 نظر

فقط خدا....

14 مهر 1393 توسط مریم
  بعدازبیست سال که جنازه ی پسرش راآورده بودند نگاهی به استخوان ها کرد وگفت من چیزی راکه در راه خداداده ام پس نمی گیرم بیشتر »
 3 نظر

تک تیراندازگردان میثم

14 مهر 1393 توسط مریم
این بار نه زانوی شلوارش کنده شد،نه کف دستانش زخمی بالاخره راه رفتن با عصا رایاد گرفت،همانطورکه خواندن ونوشتن بریل رایاد گرفته بود. دیگربایدبه این زندگی عادت می کرد ، تک تیرانداز گردان میثم..... بیشتر »
 2 نظر

نشاید که نامت نهند آدمی

14 مهر 1393 توسط مریم
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮد ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮد ﺑنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳک پیکرﻧد ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ… بیشتر »
 1 نظر

بازگشت بابا

14 مهر 1393 توسط مریم
از کميته تفحص مفقودين با منزل شهيد تماس گرفتند . خانمي گوشي را برداشت. مثل همه موارد قبلي با اشتياق گفتند که بعد از بيست وچندسال انتظار ، پيکر شهيد پيدا شده و تا آخر هفته آن را تحويلشان مي دهند. برخلاف تمام موارد قبلي ، آن طرف خط ، خانم فقط… بیشتر »
 نظر دهید »

گذشته ها گذشته

13 مهر 1393 توسط مریم
پیری برای جمعی سخن می راند .   لطیفه ای برای حضار تعریف کرد ،   همه دیوانه وار خندیدند .   بعد از لحظه ای دوباره همان لطیفه را  … بیشتر »
 نظر دهید »

دلتنگی های یک طلبه

12 مهر 1393 توسط مریم
خدایا دلم یک معجزه می خواد نه برای اعراب جاهلی بلکه برای جاهلان هزاره ی سومی جان دلشکستگان مشکن دلم راخدایا الهی تنها امیدم تویی ونیک میدانم بخواهی میشود بخواه که علیمی به بیچارگیم بخواه که بصیری به حال زارم خدایاتورابه دلتنگی امام مظلوممان در… بیشتر »
 1 نظر

هرجاریا شد،به اسم خداشد

12 مهر 1393 توسط مریم
غریبه چونکه ما عاشقش نشدیم......   غریبه بنده ی لایقش نشدیم.....   غریبه رهرو ِصادقش نشدیم.....   امون ز غفلت امون ز تهمت......… بیشتر »
 نظر دهید »

خواهرم حجابت

12 مهر 1393 توسط مریم
یادمان باشد مدیون شهدائیم بیشتر »
 نظر دهید »

چه زیباست خدا رابهانه ی دیدارتوقراردادن

12 مهر 1393 توسط مریم
خوش به حال حاجیانی  که درعرفات پا جای  پای گل نرگس می گذارند. خوش به حال آنان که اگر روی اورا نبینند از بویش بهره مند می شوند. غبطه میخورم به حال کسانی که هر چند معدود محدود چشمشان به جمال یوسف زهرا منور می شود. چه زیباست  حج آنانی که خدا رابهانه ساخ… بیشتر »
 نظر دهید »

دلیل آب ریختن روی قبر میت

05 مهر 1393 توسط مریم
درمورد آب ریختن برروی قبر و شستن قبر روایتی داریم؟ پاسخ: در مورد ریختن آب روی قبر باید عرض کنم که یکی از مستحبات، که پس از خاک سپاری انجام آن توصیه شده است؛ ریختن آب روی قبر می باشد. که شخص رو به قبله بایستد واز ناحیه ی بالای سر میت تا… بیشتر »
 نظر دهید »

دلیل زدن بر سنگ قبر هنگام فاتحه

05 مهر 1393 توسط مریم
آیا اینکه در حین خواندن فاتحه، با سنگ به قبر می زنند، دلیلی اسلامی دارد؟ پاسخ: در کتب حدیثی، روایتی در تأیید این کار وجود ندارند. ولی در مورد دست گذاردن بر روی قبر روایاتی آمده که از باب نمونه خدمت شما ارسال می گردد.: 1- مُحَمَّدُ بْنُ… بیشتر »
 1 نظر

دوری تو بغضی نشانده در گلویم

03 مهر 1393 توسط مریم
آقا نگاهـــــم مانده بر در تا بيايي از جاده هاي روشن فـــــردا بيايي گرچه سراپاي وجودم از سياهيست دارم اميـــــد آن كه با من را(ه) بيايي دوري تو بغضـــــي نشانده در گلويم اي كاش ميشد يا بميـــــرم يا بيايي ديشب دعا كردم براي ديدن تـــــو و يك غزل… بیشتر »
 1 نظر

کلاس انتظار

03 مهر 1393 توسط مریم
خوشا بحال آنان که در کلاس انتظار حتی یک جمعه هم غیبت ندارند … بیشتر »
 2 نظر

نیامدنت دردناک تر ازنبودنت

03 مهر 1393 توسط مریم
می دانی آقــــــا؟؟؟ نیامدن شما از نبودنتان دردناک تر است..... نبودن از تقدیر است، امــّــا..... نیامدن شما آقا از تقصیر است...... تقصیر من ، تقصیر ما ، تقصیر......؟! "اللهم عجل لولیک الفرج" بیشتر »
 2 نظر

از غربت آن غریب یاد کن

02 مهر 1393 توسط مریم
اي شيعه بزن ناله و فرياد امشب از غربت آن غريب کن ياد امشب مسموم شد از زهر، جواد بن رضا در حجره ي در بسته ي بغداد امشب ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند؛ در حالی که هنوز بیش از 25 گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود.… بیشتر »
 نظر دهید »

پیش بیا ،پیش بیا ،پیش تر

01 مهر 1393 توسط مریم
پیش بیا ، پیش بیا ، پیشتر تا که بگویم غم دل بیشتر دوست ترت دارم از هر چه دوست ای تو به من از خود من خویشتر دوست تر از آنکه بگویم چقدر بیشتر از بیشتر از بیشتر داغ تو را از همه داراترم درد تو را از همه درویش تر هیچ نریزد به جز از… بیشتر »
 2 نظر

ازمیان کوچه های خستگی می گریزم

01 مهر 1393 توسط مریم
باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه… بیشتر »
 نظر دهید »

عطریاس

سلام دوستان من تقریبا یه نویسنده ام ومیخوام تووبم مطالبی روبذارم که حس میکنم یه خورده نوون البته ازدیدگاه چشم هارابایدشست جوردیگربایددید.
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • حضرت فاطمه(س)درکلام
    • فاطمه فاطمه است
    • فاطمه(س)درنگاه ملکوتیان
    • فاطمه(درکلام صادقین)
    • زهرا(س )درنگاه پدر
    • الگوی
    • چرازهرا(س)ام ابیهاشد
    • تجلی کوثردرآیینه شیعه
    • فاطمه(س)درقرآن
    • ازفاطمه تافاطیمای پرتقال
    • فاطمه(س)انگیزه خدابرای خلقت
    • گشودن قفل بسته با یا فاطمه
    • افضل اعمال
    • دانلود کتاب ونرم افزارفاطمی
    • مظلومیتی به امتدادتاریخ
    • ورود فاطمه(س)به محشر
    • رجعت فاطمه(س)
    • برانگیختن فاطمه(س)
  • سخنان بزرگان
    • تنهافضیلت
    • آیت الله بهجت
    • آیت الله شاه آبادی
    • آیت الله مجتهدی
  • مبعث
  • عجیب ولی خواندنی
  • اخبارروز
  • معرفی کتاب(یارمهربان)
  • انتظار
  • مناسبت ها
  • حجاب
  • شعرناب
  • دلنوشته
  • جهادفرهنگی ،سنگرمجازی
  • داستان دفاع مقدس
  • فیلم نامه
  • عاشوراوماندگاری تشیع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
وصیت شهدا
Susa Web Tools

حدیث

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس